زندگی سبز
خونه ی سبز
هوای سبز
ماشین سبز
همش باهم یه دنیای خوبه سبز
به امید آن روز سبز
بر ماسه ها نوشتم درياي هستي من از عشق توست سرشار
اين را به ياد بسپار
بر ماسه ها نوشتي اي همزبان ديرين اين آرزوي پاکي است
اما به باد بسپار

عشقم:
حالا که خنده ی آفتاب ،دل
روزگار را از مسرت می لرزاند،و طبیعت از شادمانی
پای کوبان و دست افشانست،
سلام مشتاقانه ی خود را همراه بهترین
تبریکات را تقدیم تو کرده، و صورتت را از
راه دور می بوسم ،
و با تمام زیبائی های بهار به تو می
گویم:"دوستت دارم زیباترین بهار قلبم"
![]()
زمستون فصل تو می خونم فقط به خاطر تو
مونای خوب و نا نا سم تولدت مبارک
ما تابستان را با تمام شادی های کودکانه اش پشت سر گذاشته ایم
و بهار و سر تا سر لطافتش را گذرانده ایم و زمستان هم خواهد رسید
به زودی زود،
همین گوشه
کنار هاست و باز هم این چرخ گردون
چرخش
همیشگی و یکنواخت و تکراری خود را ادامه خواهد داد.
ما هم می
آییم و می رویم و بعد از ما،ماهای دیگر چه فرقی می کند
مهم این
است که زمین پر باشد
از ما و
ماها-چه فرقی می کند مهم این است که بگذرد ماهها و سالها و قرنها...
ناگهان
ستاره ای درخشید،مهو شد،نه غیبش زد،زندگی را می گویم.
لحظه ها
را می شمارم ولی همین که یک را شمردم
انگار که
دیگر نه دو ایی بود،نه سه ایی.
به آخر
رسید
چون باید
می رسید،با تمام تابستان ها و زمستان ها و بهار سبزش و تو با تمام وجودت
اصرار می
ورزی
ولی آن
وقت که باید قدرش را می دانستی گذشت،
اصرار نکن
چون وقت رفته را نمی یابی...

آمد او باز ولی،لب به سخن باز نکرد
خشم او اشک دو چشمانم را جاری کرد
مدتی رفتم از آن شهر ولی دل ز فراق
چند روزی نشد و باز بدانجا برگشت
آمدم تا مدتی کاش ،ز او نیست خبر

بی صدا
یک مشت ابر سفید
در گوش های آسمان
صدای تشنگی کویر
شنیده نمی شود!

او
او
بهترین دوست من
در لحظه های تنهایی ست
او
هیچ وقت مرا تنها نمی گذارد
او
«تنهایی»است........



